در دنیای سینمای مستند، برخی شخصیتها تنها سوژه یک دوربین نیستند، بلکه نماد یکی از پرچالشترین بحثهای حقوقی، روانشناختی و رسانهای عصر خود میشوند. جسی فریدمن (Jesse Friedman) دقیقاً در چنین جایگاهی قرار دارد؛ نوجوانی ۱۸ ساله در دهه ۱۹۸۰ که ناگهان خود را در مرکز یک طوفان رسانهای و دادگاهی در نیویورک یافت و سالها بعد، مواجهه او با دادگاه به دستمایه ساخت مستند برنده جایزه ساندنس و نامزد اسکار «شکار فریدمنها» (Capturing the Friedmans) تبدیل شد.
جسی فریدمن (متولد ۱۹۶۹ در نیویورک)، پسر کوچک خانواده فریدمن بود. او در روزگاری که خود را برای ورود به دانشگاه آماده میکرد، در روز شکرگزاری سال ۱۹۸۷ همراه با پدرش آرنولد فریدمن دستگیر شد. اتهام وارد شده به آنها، یکی از سنگینترین و تکاندهندهترین اتهامات جنایی در تاریخ لانگ آیلند بود: سوءاستفاده از کودکان در کلاسهای کامپیوتر خانگی.
تحت فشار سنگین افکار عمومی، رسانهها و افق تهدید به حبس ابد، جسی در سال ۱۹۸۸ تصمیم به توافق قضایی (Plea Deal) گرفت تا از حکم سنگینتر بگریزد. او به ۶ تا ۱۸ سال زندان محکوم شد و ۱۳ سال از جوانترین سالهای عمر خود (از ۱۹ تا ۳۲ سالگی) را در پشت میلههای زندان گذراند تا اینکه در سال ۲۰۰۱ با آزادی مشروط آزاد شد.
در سال ۲۰۰۳، کارگردان برجسته اندرو جارکی (Andrew Jarecki) مستند Capturing the Friedmans را منتشر کرد. این مستند به لطف نوارهای ویدئویی خانگی خانواده فریدمن و مصاحبههای عمیق با جسی فریدمن، جنبههای تاریک و پنهان پرونده را آشکار ساخت:
۱. نقش هیستری جمعی (Moral Panic): فیلم نشان داد چگونه فشار رسانهها و افکار عمومی جوی ساخت که دفاع عادلانه را تقریباً غیرممکن میکرد.
۲. بازجوییهای القایی: مستند ابهاماتی جدّی درباره نحوه بازجویی از کودکان و احتمال القای خاطرات کاذب (False Memories) توسط بازجویان مطرح کرد.
۳. چهره واقعی جسی فریدمن: دوربین جارکی، جسی را نه به عنوان یک مجرم تصویری خطکشیشده، بلکه به عنوان انسانی پیچیده، درمانده و قربانی شرایطی سهمگین به تصویر کشید.